زين العابدين شيروانى
591
بستان السياحه ( فارسي )
اعرابى از اين حديث استدلال به عصمت و طهارت سلمان رض نموده در كتاب فتوحات و با وجود اين حالات و اتّصاف باقسام كمالات خلفاى ثلاثه جهة بيعت كردن سلمان را چندان زدند كه كردنش كج بماند تا وقتى كه رحلت نمود ابن قتيبه كه از مشاهير علماى اهل سنّت است آورده كه هيجده كس از صحابه رافضى بودند و سلمان را از آن جمله شمرده در كتاب كامل بهائى مذكور است كه چون سلمان بمتابعت آل رسول ص بر ابو بكر بيعت نكرد روزى عمر به او كفت اكر بنى هاشم تخلّف كردند از بيعت براى افتخار ايشانست برسول و آنكه مىكويند ايشان افضل خلقند بعد از رسول ص بارى ترا چه افتاد كه تخلّف مىكنى سلمان فرمود انا شيعة لهم فى الدّنيا و الآخرة اتخلّف بتخلّفهم و ابايع ببيعتهم و در كتاب كشف الغمّة روايت نموده انّا بايعنا النّبى على الفتح للمسلمين و الائتمام بعلىّ بن ابى طالب ع و الموالات له بالجمله اختصاص سلمان رض به حضرت امير المؤمنين ع است و تابعيّت او در جميع امور روشنتر از ظهور نور بر شاهق طور است در كتب تواريخ مسطور است كه عمر سلمان به روايت اقلّ دويست و پنجاه سال و به روايت اكثر سيصد و پنجاه سال بود امّا رابعا معروض مىدارم در اواسط سلسله خواجه ابو يعقوب يوسف همدانى واقع است و او را مرشد خواجه عبد الخالق عجدوانى مىدانند كه او سرحلقه خواجكانست و چنانچه در مجالس المؤمنين و غيره مسطور است كه شيخ سنائى كه تشيّع او قطعى است در طريقت مريد خواجه ابو يعقوب يوسف همدانى است پس نظر بتحقيق سابق خواجه يوسف بايد شيعه باشد چكونه راضى مىشود شيعه كه مريد اهل سنّة كردد بلى عكس متصوّر و واقعست پس مشايخ خواجه يوسف همكى بايد شيعه باشند زيرا كه مريد بر مذهب مراد خود بايد بوده باشد خلاف اين نمىشود پس ازين وجوه واضح و ظاهر كرديد كه نسبت ثانيه كه جمعى از متاخّرين نقشبنديه تصحيح نمودهاند محض اختراع و غلط است و شيخ ابو طالب يكى كه قايل به اين شده يا خود اهل سنّت بوده و يا بطريق تقيه اين كلام را كفته و كذلك مجده الف ثانى از اولاد خليفه ثانى و حنفىمذهب بوده پس بايد نسبت اولى صحيح باشد نه ثانيه اكر سلسله ايشان تا امام جعفر الصّادق ع صحيح باشد و حال آنكه در آن نيز تامّل است وجه تامّل آنكه در رشحات و غيره مذكور است كه حضرت خضر ع به خواجه عبد الخالق رسيده وقوف عددى قلبى مر ايشان را تلقين فرموده به كار مشغول شده و كشادهها يافته بعد از آن خواجه ابو يعقوب يوسف همدانى ببخارا مىآمدهاند و خواجه عبد الخالق به او ملاقات نموده و او ذكر قلبى او را تغيير نداده و فرموده بر وجهى كه از جانب حضرت خضر ع مامورى متوجّه باش ازاينقرار خواجه عبد الخالق مريد خواجه يوسف نخواهد بود بل متوجّه تربيت او ظاهرا بوده و او در خدمت خواجه يوسف مدّتى استفاده نموده است از مشايخ مشاهير نقشبنديّه كه اهل آن سلسله به او كمال تفاخر دارند يكى خواجه بهاء الدّين محمّد نقشبند است هندوستان و تركستان و اكثر سالكان ابو حنيفه خود را به او منسوب مىسازند و كلام او را حجّت و برهان قاطع مىدانند ملا عبد الرّحمن جامى در نفحات و صاحب رشحات تصريح نمودهاند كه او اكرچه به ظاهر مريد است مريد امير كلال باشد امّا فى الحقيقة اولى بودهاند تربيت از روحانيت خواجه عبد الخالق غجدوانى يافتهاند و كفتهاند كه سلوك و رفتار او مخالف رفتار و سلوك امير كلال بود چه او و مشايخ او ذكر خفيه با ذكر علانيه جمع مىكردهاند و او ذكر خفيه را اختيار مىنموده و از ذكر جلى اجتناب مىكرده و هركاه كه اصحاب امير كلال در مجلس ذكر جلى مىكردهاند خواجه برمىخاستهاند و از آن مجلس بيرون مىرفتهاند اكر كسى كويد كه تو قدح و جرح سلسله نقشبنديّه را نمودى با اينكه در اين سلسله از محققين بودهاند مثل خواجه عبد الخالق غجدوانى و خواجه بهاء الدّين و خواجه على الدّين عطّار و مولانا نظام الدّين كه مير سيّد شريف جرجانى با آن فضيلت و تحقيق كه مىدانى به او كمال اخلاص و ارادت داشت و او مثل خواجه ناصر الدّين عبد اللّه احرار و خواجه سعيد الدّين كاشغرى و ملا عبد الرّحمن جامى و صاحب رشحات و غيرهم از محقّقين كه همكى صاحب تأليف و تصنيف بودهاند اظهار اخلاص و ارادت به ايشان نمودهاند جواب آنكه اوّلا تصحيح نسبت اولى كه در سلسلهء ايشانست نموده شد و قدح و جرح نسبت ثانيه را كرديم با آنكه طريقه ذكر و فكرى كه در رسايل متعدّده از معصوم ع نقل نمودهاند پس بايد اصل اين سلسله هم ماخوذ از امام باشد معصوم ع نه از ابو بكر و ديكر مىكوئيم بر تقديرى كه سلسلهء ايشان در اوّل حال مستند به امام نبوده باشد ليكن صاحب رشحات كفته است كه شيخ شمس الدّين كلال كه از اصحاب كبار امير كلال است سفر حجاز نموده بود و آن راه را پياده طى كرده است در عراق با مشايخ وقت صحبت داشته است و طريقه مراقبه ايشان را بماوراءالنّهر